طرحواره بیاعتمادی و بدرفتاری یکی از طرحوارههای ناسازگار اولیه است که در نظریه طرحوارهدرمانی جفری یانگ مطرح شده است. این طرحواره بیانگر باور فرد بر غیرقابل اعتماد بودن دیگران است و فرد همواره إحساس میکند دیگران میخواهند به او آسیب برسانند، فریبش دهند یا او را مورد سواستفاده قرار دهند.
در این مقاله سعی داریم به بررسی طرحواره بیاعتمادی و بدرفتاری بپردازیم؛با ما همراه باشید.
۱.تجربه بدرفتاری یا سوءاستفاده در کودکی
یکی از مهمترین علل شکلگیری طرحواره بدرفتاری، تجربه مستقیم بدرفتاری یا سوءاستفاده جسمی، جنسی یا عاطفی در کودکی است. وقتی کودکان در خانواده یا محیطی بزرگ میشوند که در آن از لحاظ جسمی، عاطفی یا حتی کلامی مورد آزار قرار میگیرند، احساس امنیت و اعتماد به دیگران به شدت آسیب میبیند. این کودکان یاد میگیرند که دنیا جای ناامنی است و افراد اطرافشان ممکن است به آنها آسیب بزنند.
۲.خیانت یا بیوفایی
تجربه خیانت از سوی افرادی که کودک به آنها اعتماد داشته است (مثل والدین یا نزدیکان) میتواند باعث شکلگیری این طرحواره شود. برای مثال، خیانت والدین به یکدیگر یا بیوفایی در روابط خانوادگی، حتی اگر مستقیماً به کودک آسیب نزند، میتواند اعتماد او به دیگران را خدشهدار کند.
۳.بیتوجهی عاطفی یا نادیده گرفته شدن
اگر کودکان به طور مداوم نادیده گرفته شوند یا نیازهای عاطفی آنها توسط والدین یا سرپرستان برآورده نشود، ممکن است این باور در آنها شکل بگیرد که دیگران قابل اعتماد نیستند و آنها باید به تنهایی از خود محافظت کنند.
۴.تجربه محیطهای خشونتآمیز یا ناسالم
رشد در محیطهای خانوادگی یا اجتماعی که در آنها خشونت، دروغ، سوءاستفاده یا بیعدالتی رایج است، میتواند باعث شکلگیری طرحواره بدرفتاری شود. کودکان در این محیطها یاد میگیرند که باید همیشه مراقب باشند، چون ممکن است دیگران به آنها آسیب برسانند.
۵.والدین کنترلگر یا سرزنشگر
والدینی که به طور مداوم کودک را سرزنش میکنند، او را مقصر مشکلات میدانند یا رفتارهایی کنترلی و سلطهگرانه دارند، ممکن است باعث شوند که کودک نسبت به دیگران بیاعتماد شود و انتظار سوءاستفاده یا بدرفتاری را از سوی دیگران داشته باشد.
۶.الگوهای ناسالم خانوادگی
الگوهای رفتاری که در خانوادهها به طور مداوم تکرار میشوند، میتوانند نقش مهمی در شکلگیری طرحوارهها ایفا کنند. اگر کودک شاهد باشد که دیگر اعضای خانواده به طور مداوم در روابط خود قربانی خیانت یا سوءاستفاده میشوند، این تجربیات میتواند به تدریج در ذهن او به عنوان الگوی رفتاری و انتظاری نسبت به دیگران نهادینه شود.
۷.روابط ناسالم:افراد دارای این طرحواره ممکن است در روابط عاطفی و دوستانه خود مشکل داشته باشند، چرا که نمیتوانند به دیگران اعتماد کنند و معمولاً دیگران را مظنون به نیتهای منفی میدانند.
۸.تنهایی و انزوا:بیاعتمادی شدید ممکن است باعث شود فرد از ارتباط با دیگران اجتناب کند، و به تنهایی و انزوای اجتماعی دچار شود.
طرحواره بدرفتاری نتیجه یک ترکیب پیچیده از تجربیات منفی در دوران رشد است که به اعتماد کودک به دیگران آسیب میزند. این طرحواره باعث میشود فرد در بزرگسالی نیز به دیگران اعتماد نداشته باشد و همیشه نگران آسیب دیدن یا سوءاستفاده باشد. درمان این طرحواره نیازمند کار بر روی تجربیات گذشته، بازسازی باورها و الگوهای فکری و بهبود اعتماد به دیگران است.
در این روش، افکار و باورهای ناسازگار شناسایی و به چالش کشیده میشوند. درمانگر به فرد کمک میکند تا باورهای غلط و تحریفشده خود درباره دیگران را بشناسد و سعی کند این افکار را با دیدگاههای منطقی و مثبت جایگزین کند.
مراحل اصلی رویکرد شناختدرمانی برای طرحواره بیاعتمادی و بدرفتاری:
در این تکنیک، فرد با استفاده از تصاویر ذهنی به گذشتههای تلخ و تجربیات منفی بازمیگردد و در آنجا شرایط را بازسازی میکند. هدف این است که فرد بتواند به صورت سالمتری با خاطرات و احساسات مرتبط با آنها کنار بیاید. در این رویکرد، تمرکز بر تجربههای عاطفی و هیجانی گذشته است، بهویژه تجربههایی که در کودکی رخ دادهاند و به شکلگیری این طرحوارهها منجر شدهاند.
نحوه کار بازسازی تجربه در طرحواره بیاعتمادی و بدرفتاری:
درمانگر با فرد کار میکند تا بهطور فعالانه با خاطرات آسیبزایی که موجب شکلگیری طرحواره بیاعتمادی و بدرفتاری شدهاند، ارتباط برقرار کند. این خاطرات معمولاً شامل تجربههایی مانند خیانت، سوءاستفاده، خشونت، یا نادیده گرفته شدن از سوی افراد مهم (والدین، مراقبان یا دیگران) در دوران کودکی است. هدف، ایجاد فضای امن برای بازنگری این خاطرات است.
یکی از تکنیکهای کلیدی در بازسازی تجربه، استفاده از تصویرسازی ذهنی است. در این روش، فرد از طریق راهنمایی درمانگر، به گذشته بازمیگردد و یک موقعیت یا خاطره آسیبزا را در ذهن خود به تصویر میکشد. فرد این تجربه را در ذهن خود مرور میکند، اما درمانگر او را تشویق میکند که این بار، از طریق یک «بازآفرینی» مثبت، نتیجه متفاوتی برای آن تجربه رقم بزند. به عنوان مثال، فرد میتواند تصور کند که یک فرد حمایتی (مثلاً خودِ بزرگسالش یا درمانگر) به صحنه وارد میشود و از او در برابر بدرفتاری یا بیعدالتی محافظت میکند.
با بازسازی خاطره به شکل جدید، فرد یاد میگیرد احساسات و باورهای منفی گذشته را با واکنشها و احساسات سالمتری جایگزین کند. این کار به فرد کمک میکند تا دیگر نیازی به حفظ الگوهای دفاعی (مثل بیاعتمادی دائمی) نداشته باشد. این تغییر در احساسات، به کاهش قدرت هیجانی طرحواره کمک میکند.
در این مرحله، درمانگر کمک میکند فرد احساساتی را که در اثر بازنگری این خاطرات برانگیخته میشوند، بهطور کامل تجربه و پردازش کند. این پردازش هیجانی به فرد کمک میکند تا درد، خشم یا ترس ناشی از گذشته را بهتر درک کرده و راهکارهای جدیدی برای مدیریت این احساسات پیدا کند.
درمانگر به فرد کمک میکند تا تصویرسازیها و تجربههای بازسازیشده مثبت را بارها تکرار کند تا بتواند آنها را درونی کرده و بهعنوان بخشی از تجربیات هیجانی جدید خود بپذیرد. این تکرار باعث میشود که تجربههای جدید در برابر طرحواره قدیمی قرار گیرند و بهتدریج طرحواره بیاعتمادی و بدرفتاری تضعیف شود.
یکی از پیامدهای مهم این روش، ایجاد حس حمایت و پذیرش است. وقتی فرد در تصویرسازیهای ذهنی خود به شکل مؤثری مورد حمایت قرار میگیرد، به تدریج میآموزد که نیازی به دفاع شدید در برابر دیگران ندارد و میتواند به دیگران اعتماد کند. این تجربه به او کمک میکند تا رابطهای سالمتر با خودش و دیگران برقرار کند.
در رابطه با تاثیر احساسات بر تمرکز در وبسایت pmc.ncbi.nlm.nih.gov آمده است که :
The impact of emotion on learning processes is the focus of many current studies. Although it is well established that emotions influence memory retention and recall, in terms of learning, the question of emotional impacts remains questionable. Some studies report that positive emotions facilitate learning and contribute to academic achievement, being mediated by the levels of self-motivation and satisfaction with learning materials.
این روش بر بهبود روابط فرد با دیگران تمرکز دارد. فرد با یادگیری مهارتهای ارتباطی، بهبود اعتماد به دیگران و تنظیم احساسات خود، میتواند در روابط شخصی و اجتماعیاش پیشرفت کند. در این روش، تمرکز اصلی بر روابط بینفردی و نحوه تعامل فرد با دیگران است. در مورد طرحواره “بیاعتمادی و بدرفتاری”، رویکرد درمان مبتنی بر روابط بینفردی به شکل زیر عمل میکند
تغییر الگوهای روابط بینفردی: در این رویکرد، درمانگر به فرد کمک میکند تا الگوهای ناکارآمد در روابطش را شناسایی کند. فرد مبتلا به طرحواره بیاعتمادی ممکن است بهطور مداوم انتظار خیانت یا سوء استفاده از دیگران را داشته باشد و این نگرشها بر نحوه تعاملاتش تأثیر بگذارد. درمانگر به فرد کمک میکند تا این الگوهای ذهنی و رفتاری را شناسایی کند و بفهمد که چگونه این نگرشها باعث کاهش کیفیت روابط او میشوند.
بازسازی روابط سالم: هدف رویکرد روابط بینفردی این است که فرد بتواند روابط سالم و مثبتتری را ایجاد کند. در این مسیر، درمانگر کمک میکند تا فرد الگوهای اعتماد به دیگران را به تدریج و در قالب روابط جدید و سالمتر یاد بگیرد. این فرایند میتواند به مرور زمان باعث کاهش شدت طرحواره بیاعتمادی و جایگزینی آن با الگوهای مثبتتر شود.
در این روش، فرد از طریق تکنیکهای رفتاری مثل مواجهه و تمرینات اعتمادسازی، سعی میکند به مرور زمان الگوهای رفتاری ناسازگار خود را تغییر دهد و به افراد بیشتری اعتماد کند.
این روشها، به همراه صبر و تلاش مداوم فرد، میتوانند به کاهش اثرات منفی طرحواره بیاعتمادی و بدرفتاری کمک کنند.
رویکرد رفتاردرمانی برای طرحواره بیاعتمادی و بدرفتاری عمدتاً بر تغییر رفتارها و واکنشهای ناسازگارانه فرد در موقعیتهای روزمره تمرکز دارد. در رفتاردرمانی، فرض بر این است که افکار، احساسات و رفتارها به هم مرتبط هستند، و تغییر رفتارهای ناسازگار میتواند به بهبود طرحوارهها و الگوهای فکری منفی کمک کند. در ادامه به بررسی چگونگی عملکرد رویکرد رفتاردرمانی برای طرحواره بیاعتمادی و بدرفتاری میپردازیم:
افرادی که طرحواره بیاعتمادی و بدرفتاری دارند، معمولاً بهطور ناخودآگاه رفتارهایی نشان میدهند که باعث تقویت بیاعتمادی و احساس تهدید میشود. این افراد ممکن است:
پس از شناسایی این رفتارها، هدف رفتاردرمانی ایجاد تغییر در آنها است. درمانگر ممکن است از تکنیکهایی مانند مواجهه و تمرین رفتاری استفاده کند تا فرد بتواند رفتارهای سالمتر و مؤثرتر را جایگزین رفتارهای ناکارآمد کند.
گرچه رفتاردرمانی عمدتاً بر رفتار متمرکز است، اما میتوان از تکنیکهای شناختی نیز استفاده کرد. این شامل تغییر افکار و باورهای ناسالم مرتبط با طرحواره بیاعتمادی است. فرد ممکن است باور داشته باشد که “همه به من خیانت میکنند” یا “هیچکس قابل اعتماد نیست”. درمانگر به فرد کمک میکند تا این افکار افراطی را شناسایی کند و با شواهد واقعی و منطقی جایگزین کند.
یکی از تکنیکهای اصلی در رفتاردرمانی، تقویت رفتارهای مثبت و سالم است. این شامل پاداشدهی به رفتارهای سالم و کاهش پاداش برای رفتارهای ناسازگارانه است. بهعنوان مثال، فرد ممکن است بهخاطر تلاش برای اعتماد به دیگران یا بیان احساسات بهطور سالم پاداش بگیرد، و از طریق تجربه موفقیتهای کوچکتر، اعتماد به خود و دیگران را افزایش دهد.
افراد با طرحواره بیاعتمادی ممکن است مشکلاتی در نحوه ارتباط با دیگران داشته باشند، مانند ابراز احساسات یا تنظیم مرزها در روابط. در رفتاردرمانی، مهارتهای ارتباطی به فرد آموزش داده میشود، از جمله:
در رفتاردرمانی، به فرد مهارتهایی آموزش داده میشود تا با استرس و احساسات منفی ناشی از طرحواره بیاعتمادی به روشهای سالم و کارآمد مقابله کند. این شامل تکنیکهای مدیریت استرس، مثل تمرینهای تنفسی، مدیتیشن، و ذهنآگاهی است که به فرد کمک میکند تا به جای واکنشهای ناسالم، پاسخهای سازگارانهتری به موقعیتهای استرسزا نشان دهد.
این طرحواره مانعی بزرگ برای ایجاد اعتماد و ارتباطات سالم است و اغلب به انزوا و احساس ناامنی منجر میشود. افراد مبتلا معمولاً به دلیل ترس از آسیب دیدن، واکنشهای دفاعی و غیرمنعطف نشان میدهند. درمان از طریق طرحوارهدرمانی میتواند به اصلاح این باورها و تقویت اعتماد به دیگران کمک کند. در نهایت، این فرایند به بهبود روابط فردی و کاهش احساس بیاعتمادی مزمن منجر میشود. طرحوارهدرمانی یکی از موثرترین روشها برای درمان این طرحواره است. در این روش، درمانگر به فرد کمک میکند تا باورهای ناسازگار خود را شناسایی و اصلاح کند و بتواند در روابط خود به دیگران اعتماد کند.،درمان همچنین شامل تکنیکهایی مانند بازسازی شناختی، کار با تجربیات عاطفی، و آموزش مهارتهای ارتباطی است تا فرد یاد بگیرد که چگونه اعتماد سالمتری به دیگران برقرار کند و به دیگران با دیدی متعادلتر نگاه کند.
۱.طرحواره بیاعتمادی و بدرفتاری چیست؟
طرحواره بیاعتمادی و بدرفتاری یکی از الگوهای فکری ناسالم است که در آن فرد بهطور مداوم احساس میکند دیگران به او آسیب میرسانند، دروغ میگویند یا از او سوءاستفاده میکنند. افرادی که این طرحواره را دارند، معمولاً نسبت به نیتهای دیگران شکاک بوده و به سختی به کسی اعتماد میکنند.
۲.چه عواملی باعث شکلگیری طرحواره بیاعتمادی و بدرفتاری میشوند؟
این طرحواره اغلب بهدلیل تجربیات منفی دوران کودکی شکل میگیرد، مانند خیانت، بدرفتاری یا سوءاستفاده از طرف والدین یا افراد نزدیک. همچنین تجربههای مکرر آسیبرسان در روابط بزرگسالی نیز میتواند به تقویت این طرحواره کمک کند.
۳.چگونه میتوان طرحواره بیاعتمادی و بدرفتاری را درمان کرد؟
درمان این طرحواره معمولاً با استفاده از روشهای رواندرمانی مانند طرحوارهدرمانی، شناختدرمانی و رفتاردرمانی انجام میشود. در این فرآیند، فرد یاد میگیرد تا الگوهای فکری ناسالم خود را شناسایی و تغییر دهد و به مرور به افراد اعتماد بیشتری پیدا کند. مشاوره با رواندرمانگر متخصص میتواند در این مسیر بسیار مؤثر باشد.
بیماری های روانی شایع در ایران یکی از چالش های جدی بهداشتی به شمار میروند…
خیانت در روابط عاطفی یکی از موضوعات پیچیده و حساس است که میتواند تأثیرات عمیقی…
ترک اعتیاد یک گام بزرگ در مسیر بهبودی است، اما این فرایند اغلب با چالشهای…
انتخاب یک فوقتخصص زوجدرمانی حرفهای و باتجربه، میتواند نقش کلیدی در بهبود روابط عاطفی و…
ترک اعتیاد یک دستاورد بزرگ است، اما اغلب با چالشهای روانی مانند افسردگی همراه است.…
اعتماد به نفس یکی از ارکان اساسی موفقیت و رضایت فردی است که تأثیر زیادی…